دختر؟؟؟؟؟پسر؟؟؟؟؟
سلام نی نی نازم چند روز پیش بابایی زنگ زد گفت حاضر باش میام دنبالت بریم ب
بینیم نی نیمون چیه؟وقتی توی مطب منتظر بودیم نوبتمون بشه خیلی استرس داشتم بالاخره نوبتم شد امااجازه ندادن بابابیاد وبیرون منتظر شد
وقتی دکتر داشت شمارو بررسی می کرد داشتم خودمو اماده میکردم تا بپرسم جنسیتش چیه که خودش گفت جنسیت پسر
بله یه پسر شیطون
وقتی اومدم بیرون بابایی منتظر بود منم یکم سر به سرش گذاشتم وگفتم دختر برای بابا خیلی فرق نمی کرد فقط می گفت سالم باشه بهم تبریک گفت دیگه طاقت نیاوردم گفتم که پسر یه حسی داشتم که برام خیلی غریب بود یه لحظه گریم
گرفت بابایی هم از خوشحالی اشک تو چشماش جمع شد وبعد بابایی منو برای ناهار به یه رستوران دعوت کرد وتا رسیدیم خونه خبر پسر دار شدنمونو به همه دادیم
سری بعدی که رفتیم سونو بامامان جون
رفتیم خیلی معطل شدیم مامان جون دیگه سر درد گرفت اما این دفعه ماشاء الله خیلی بزرگ شده بودی و برای مامانی دلبری می کردی توی مانیتور قشنگ مشخص بود که چجور پاتو میزنی به شکم منو اینور اونور میری منشی بایه لذتی به شمانگاه می کرد که بیاو ببین از مطب که اومدم بیرون بابایی زنگ زد وقتی بهش گفتم چه شیرین کاری می کردی بابایی گفت شب که اومدم براش یه چیزی می خرم وبرای شما دوتا ماشینک خوشگل گرفته بود بابایی خیلی خوبو مهربونه
همون مرد رویاهاس
من دوست دارم شماهم بزرگ شدی مثل بابایی بشی


دختر؟؟؟؟؟پسر؟؟؟؟؟ 



