روزهای باتو بودن
سلام مهرسامم این روز ها بهترین روزهای زندگیمه وقتی به شما نگاه می کنم با خودم میگم من خوش بخت ترین ادم دنیام که خدا بزرگ ترین نعمت یعنی یه بچه سالم رو به من داده روز به روز داری هشیار تر وزیبا تر میشی هر کس شما رو میبینه یه نظری داره بعضی ها میگن شبیه منی بعضی هاهم میگن شبیه بابایی ولی به چشم من شما شبیه پیمانی اتفاقاتی که تا امروز افتاده بند ناف شما روز هفتم افتاد انگار دنیا رو به من دادن خیلی سختم بود همش فکر میکردم دردت میادعزیزکم وقتی هفده روزتونم بود همین طور که شیر میخوردی دست منو سفت توی دستای ناز و کوچولوت گرفتی یه حس قشنگی بهم دست داد وبرای اولین بار اون ناخن های کوچولو خوشگلتو وقتی هجده روزت بود خودم گرفتم دلبرکم شما21روزتون بود که برای اولین بار رفتین بیرون باعمه جون اینا رفتیم رستوران مجلل مامان جون اولین باری که با خودم رفتی حموم فقط 27 روزت بود نفس مامان خیلی خوش گذشت یه کم ترسیدم ولی به حسه قشنگش می ارزید وتوی 28روزگیتونم شمارو بردم اتلیه برای انداختن عکس نوزادی واسه ی عکس هایی که لازم بود بخوابی بیدار بودی وبرای اونایی که لازم بود بیدار باشی می خوابیدی عشق من عکس هاتون خیلی قشنگ شده حتما میذارم توی صفحتون ویه اتفاق خیلی مهم اینکه پسرم مرد شده قربونش برم وقتی 29 روزش بود ختنه کرد خیلی هم مامانشو اذیت نکرد مامان جون وقتی ازتوی اتاق اوردنت بیرون هنوز بی حسی تاثیرش بود داشتی می خندیدی ولی یه کم بعدش زدی زیر گریه حاضر بودم دوبرابر درد تو بکشم ولی شما اذیت نشی و وقتی هم که اوردیمت خونه برای اینکه زیاد دست پا نزنی که اذیت نشی قنداقت کردیم عزیز دلم مهرسامم این روز های باتو بودن خیلی قشنگه ولی حیف زود میگذره دلم برای نی نی بودنات تنگ میشه
اینم از عکس های اتلیه



روزهای باتو بودن
